زمان تابستان 2005
لوكيشن : تركيه ( شانزدهمين قدرت اقتصادي جهان) استانبول ( شهري با 15 مليون جمعيت )
لانگ شات : جمعيت شلوغ در كنار دريا( خليج شاخ طلايي) ، بلال فروشي ، ماهي فروشي ( دود ماهي كبابي ) كشتي هاي بزرگ پهلو گرفته در بندر ، توريست هاي خارجي ( اروپايي، ايراني ، كره اي ،شرقي . . . )
مغازه هاي فروش نوشيدني هاي جور واجور (مارك تجاري EFESS برسر در بعضي از مغازه ها ) . . .
دوربين به سمت چند جوان ترك كه دست هايشان را بالا گرفته اند و نشريه اي را در دست دارند حركت مي كند.zoomin : دختري با موهاي بلندِ طلايي گيس كرده و پيراهن و شلوار جين معمولي ، پسري با ظاهر معمولي و پرشباهت حتي به جوانان دانشجوي ايراني ، دختري با دامن و جوراب ضخيم و بلند ، پيراهن سفيد و موهاي خرمايي . . .
دوربين از روي دست هاي كشيده ي جوان ها بالا مي رود . . .
كلوز آپ : نشريه اي به رنگ سرخ ، سياه و سفيد .
دوربين روي تيتر روزنامه zoom مي كند : " كمو نيست " (بارنگ سرخ نوشته شده )
صداي سوت پاسبان ها . دوربين روي صورت جوان هاي مي آيد : پيشانيشان چين مي افتد ، چشم ها نگران ،اما شهامت خاصي در آنها موج مي زند .. .
دست ها كمي پايين مي آيد . صداي جوان ها به تركي استانبولي " براي كمك به جنبش . . ." بچه ها به جنب وجوش مي آيند و شروع به دويدن مي كنند و بادست هايي كه همچنان افراشته است ، در شلوغي جمع گم مي شوند .
دوربين از غروب خليج بالا مي رود و از كشتي ها مي گذرد و مرغ دريايي كوچكي را نشان مي دهد كه در آسمان اوج مي گيرد ...
لانگ شات : جمعت ايراني در عرشه ي كشتي در خليج شاخ طلايي . . .
مردها قوطي هايي با مارك EFESS در دست دارند. صداي موزيك :
چه خوشكل شدي امشب . . .
دختر ها ، پسرها ، زنان و مردان ایرانی با ركابي و شلوارك در حال رقص هستند ، شوخي مي كنند و مي خندند . . . پرچم تركيه روي عرشه كشتي در اهتراز است .
دختركي معصوم (حدوداً 18 ساله ) كنار مادرش روي یک نيم كت روی عرشه ي كشتي نشسته . دامن زير زانو ، جوراب نازك نخي و پراهني ساده بر تن دارد . موهايش را از پشت بسته و پاهاي ظريف باريكش را جفت كرده ، بي توجه به جمعيتي كه در روبرويش مي رقصند ، كتاب مي خواند .(كتابي با جلد سرخ )
دوربين به سمت كتاب مي رود.
كلوزآپ : روي جلد كتاب ، تصويري از تير باران عده اي جوان در پس زمينه ي تيره ديده مي شود . عنوان كتاب : خرمگس ( گد فلاي )
لانگ شات : دوربين غروب خليج كه حالا خورشيد در آن به بزرگ ترين حد خود رسيده است را نشان مي دهد .
بارانِ ملايمي مي بارد .
طبقه ي پايين عرشه ي همان كشتي . صداي موسيقي تاآنجا هم مي آيد :
آفتاب از كدوم طرف در اومده ،مهربون شدي ...
صداي دست زدن ها و خنده هاي بلند تا پايین هم مي آيد . پسري حدوداً 20 ساله تنها و رو به دريا در انتهاي كشتي ايستاده : پيراهن آستين كوتاه، شلوار جين و يك كفش ساده ي قهو ه اي رنگ .گوشي يك موزيك PLAYER در گوش هايش است و زير لب زمزمه مي كند .
دوربين به سمت لبهاي پسرك ZOOM IN مي كند . صداهاي ضعيفي به گوش مي رسد . دوربين روی لب هاي پسرك ثابت مي شود و صدایی به گوش مي رسد : به نيمه شب ها ، دارم با يارم پيمان ها ،كه بر فروزم آتش ها در كوهستانها .
دوربين غروب خليج كه به تيرگي مي زند و چند مرغ دريايي كه آرام و باشكوه اوج مي گيرند را نشان مي دهد .
« كات »
محمد فلاح نيا
*(متن فوق طرحی است از واقعیت)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر